و خدایی که در این نزدیکسیت ....

درد و دل

مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام به همگی 

خوبین که ایشالا...

اول یه چیز بگم این روزا مشغول درس و مشق و امتحانام به خاطر همین کمتر سر میزنم

حالا یه خبر مهم البته با یه روز تاخیر

وای که چه روز مهمی بود دیروز

یه روز خاص برا من

همتون این روز خاص رو دارین یه روز که برا هرکس با بقیه روزا فرق میکنه 

اصلا دنیا یه جور دیگه میشه حس میکنی در و دیوار نگات میکنن و بهت لبخند میزنن 

حس میکنی مردمم عوض شدن انگار همه میدونن امروز روز خود خودته...

 تا حالا توجه کردین؟ 

 حالا گرفتین دیروز چه روزی بود؟ 

بابا تولدم بود دیگه 

 یه سال پیرتر شدیم رفت 

بهم تبریک نمیگید؟

+نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388ساعت00:16 AMتوسط نسیم | نظرات (12)

نظرات (12)

باران که می بارد، به یادت دیوانه می شوم. مثل دیوانه ها که خوب است، مثل احمقها(!) می شوم و دوست دارم آنقدر بلند فریاد بزنم که صدایم به شهر شما، به کوچه شما و به خانه شما هم برسد. شاید تو آن زمان در خواب ناز باشی و به رویاهای دور دست بیاندیشی، و من دوباره صدایم را فرو

میخورم که مبادا فریادم خواب ناز تو را آشفته کند. در تنهایی ام فرو می روم و خاطره هایم را مرور می کنم. عمری که در زحمت و مشقت گذشته است!

من تا تو از عشق تا دوستی فاصله دارد. من تنهایی ام را دوست دارم و تو خودت را. شاید بخاطر همین باشد که آزادی ام را از من گرفتی و خواستی که عاشق نباشم. یکبار که خوب است هزار بار عاشق می شوم، آنچنانکه هرگز در هیچ کتاب داستانی نیامده باشد.

نزد من عشق یعنی دوستی و دوستی یعنی عشق. و احمق نیستم که فرق بین عشق واقعی و احساس های بیهوده را نتوانم بفهمم. من عشق را ندیدم، بلکه لمس کردم. من نخوابیدن و انتظار و دلهره را نخواندم، بلکه دیدم ... دیدم.

+نوشته شده در جمعه 1 خرداد ماه سال 1388ساعت10:17 PMتوسط نسیم | نظرات (12)

نظرات (12)

تو چه زیبا هستی

                            مهربان،

                                      صاف،

                                                صمیمی،

                                                         یکرنگ،

                                                                   بهترین معنی اینها هستی!

مهربانی

                   رگ عطری است که در گل جاریست!

و تو

                   خوشبوترین شاخه ی گلها هستی!

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1388ساعت11:46 AMتوسط نسیم | نظرات (14)

نظرات (14)

بازم سلام  

این بار وقتی دفترمو برداشتم که یه شعر انتخاب کنم بذارم تو وبلاگ همین که بازش کردم این شعر اومد 

جالبه رد پاش همه جا هست حتی اگه خودمم نخوام بهش فکر کنم یه جوری میاد تو ذهنم 

اولین بار که این شعرو شنیدم اون برام خوند 

اون روز رو خوب یادمه 

اصلا جدیش نگرفتم اولش کلی مسخرش کردم و ازش خندیدم

بعدم کلی دعواش کردم که چرا اینو برام خوندی 

ولی نمیدونستم یه روز میشه حقیقت زندگیمون... 

    شما هم بخونیدش

  

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم ، تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ کناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه‌،بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب، خونین دل

می روم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

" فروغ فرخزاد"

+نوشته شده در جمعه 21 فروردین ماه سال 1388ساعت6:42 PMتوسط نسیم | نظرات (9)

نظرات (9)

سلام به همگی 

 

خوبین که انشالله 

 

 امروز اومدم خودم بنویسم به خاطر دوستایی که بهم گفتن یه کمم خودت بنویس 

منم گفتم چشم 

حالا چی بنویسم؟آخه اگه من بخوام حرف دلمو بنویسم که ضد حال میزنم به همتون  

 

بذار از عید بگم... 

عید، عید، عید... 

 

قبول دارین عید برا بچه هاس؟هرچی میگذره عید جذابیتشو از دست میده تا اینکه به جایی میرسه که برامون میشه سوهان روح 

 

این سن لعنتی رو میزنه تو سرمون که هی عمرت داره میگذره به هیچ و پوچ... 

 

یادش به خیر بچگیا چه ذوقی داشتیم برا عید. اول اسفند که میشد بوشو حس میکردم  

یه نفس عمیق میکشیدیم دلمون قنج میرفت اما حالا چی؟ 

 

بی خیال این حرفا 

انشالله که دلمون جوون بمونه 

 

راستی سال ۸۷  چه جور بود براتون؟ 

من که سال سختی بود برام  

منی که اینقدر به خودم مطمئن بودم.... 

 

عمرأ فکر نمیکردم زانوام خم شه ولی شد ... 

تو این سال بود که فهمیدم وقتی میگن کمرم شکست یعنی چی

میدونید چیه من کسی بودم که اصلأ نمیدونستم گریه چیه ولی از نیمه های این سال خوب شناختمش شد مونس شبام... 

 

هر سال موقع سال تحویل یه غمی تو دل آدم میفته شما هم حسش کردین؟ امسال غم رو دلم خیلی سنگینتر بود اینقدر سنگین که اشکامو در اورد

 

نمیدونم سال جدید چه جور بگذره ولی دارم سعی میکنم خرابش نکنم 

چند وقتیه دارم سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم به کسی نگینا ولی حس میکنم دارم موفق میشم 

میدونم،مطمئنم فراموشش نمیکنم ولی فکر میکنم بتونم باهاش کنار بیام 

 

خلاصه اینکه خیلی التماس دعا 

 

امیدوارم همگی سال خیلی خیلی خوبی در پیش داشته باشین 

سالی که همش خنده و شادی باشه 

یه سالی که خاطرش همیشه تو ذهنتون باقی بمونه 

که تهش حسرت به دل نمونید که به هدر رفت 

 

موفق باشد و پیروز 

 

عیدتون خیلی خیلی مبارک  

(هنوزم میگید خودت بنویس؟)

 

+نوشته شده در جمعه 7 فروردین ماه سال 1388ساعت1:15 PMتوسط نسیم | نظرات (10)

نظرات (10)