و خدایی که در این نزدیکسیت ....

درد و دل

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام 

اومدم بگم وبلاگمو عوض کردم 

از این به بعد تو اون می نویسم 

آدرسش اینه 

http://maahaak.blogfa.com/ 

خوشحال میشم سر بزنید  

فعلا...

+نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388ساعت00:22 AMتوسط Breeze | نظرات 0

تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست!

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است! 

 

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین ، به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب ، می نگرند 

 

تمام گنجشکان

که در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند ؛

ترا به نام صدا می کنند! 

 

هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج

کنار باغچه،

            زیر درخت ها،

                                    لب حوض

درون آیینه ی پاک آب می نگرند 

 

تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده ست

طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من

تو نیستی که ببینی، چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه من 

 

چه نیمه شب ها ، کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

تو را ، چنان که دلم خواسته ست ،ساخته ام! 

چه نیمه شب ها-وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت ، تورا شناخته ام! 

 

به خواب می ماند،

                        تنها به خواب می ماند

چراغ ، آیینه،  دیوار، بی تو غمگینند 

 

تو نیستی که ببینی

                        چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست ، از تو می گویم

تو نیستی که ببینی ، چگونه از دیوار

جواب می شنوم 

 

تو نیستی که ببینی ، چگونه ، دور از تو

به روی هر چه درین خانه ست

غبار سربی اندوه ، بال گسترده ست 

 

تو نیستی که ببینی ، دل رمیده ی من

به جز تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست 

 

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین ،

                                    ستاره بیمار است

دوچشم خسته ی من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است 

 

تو نیستی که ببینی!

                                                                                                فریدون مشیری

+نوشته شده در شنبه 3 بهمن ماه سال 1388ساعت12:09 PMتوسط Breeze | نظرات 6

خدایا صدایم را می شنوی ؟  

کمکم کن .
خدایا می دانم که هر وقت گرفتارم ، سراغ تو را می گیرم و در خانه تو را می طلبم.
خدایا می دانم که هر وقت محتاج توام ، دست هایم را به سویت دراز می کنم .
اما به زمین و آسمانت و به هر چه ستاره در لباس مخملی شب گلدوزی شده قسم که تو را خیلی دوست دارم .
می دانم ، می دانم همیشه غم هایم سهم تو بوده و همیشه قطره قطره باران چشمم را برایت هدیه آوردم .
نمی دانم امروز با چه رویی سراغ تو آمده ام.
شرمنده ام ، شرمنده ام ولی باز هم محتاج توام.
نمی دانم، نمی دانم...
اما می دانم که تو آنقدر بزرگی که هیچ وقت دست رد به سینه من من نخواهی زد.
خدایا کمکم کن ، کمکم کن

+نوشته شده در یکشنبه 13 دی ماه سال 1388ساعت00:40 AMتوسط Breeze | نظرات 4

یه جمله خیلی زیبا از دکتر علی شریعتی:  

حسین ، بیش از آنکه تشنه آب باشد، تشنه لبیک بود. 

اما افسوس، افسوس که بجای نشان دادن افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بی آبی را بزرگترین درد او خواندند.

+نوشته شده در جمعه 4 دی ماه سال 1388ساعت11:20 PMتوسط Breeze | نظرات 5

سلام 

خیلی دنبال یه متن در مورد محرم گشتم که بذارم تو وب ولی هیچی به دلم نچسبید ...

حالا فقط یه دعا میکنم و بس...  

 

اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود 

 

 

 

 

 

 

  

این روزا و شبا منم دعا کنید 

 

التماس دعا  

فعلا یا علی...

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388ساعت1:58 PMتوسط Breeze | نظرات 3